کلام هشتاد و سه ... ممنون . موفق . محرم
زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي
دوره اول کلاس ها برای سال پیش بود یعنی دقیقا بهمن پارسال ... وقتی جلسه اخر به بچه ها گفتم خوشحالم که دوره اول کلاسم و اولین تجربه من برای تدریس با خوبی و خوشی و با رضایت و نهایتا دوستی با خیلی از بچه ها به پایان رسید ... همون موقع بچه ها می گفتن اگه می دوونستیم تجربه اولت بود کلی اذیتت می کردیم ولی انصافا این دوره که گذشت ناخوداگاه برایم جذابیت همون کلاس اول و همون بچه ها رو داشت....فقط فرقش این بود که اوون دوره کلاس مصاحبه بود و این دوره مبانی خبر بود...
این دوره که تموم شد و نظر بچه ها رو درباره کلاس می خووندم کلی قند توی دلم اب میشد که همه راضی بودن و کلاس خسته کننده نبود و توونستم یکمی مفید باشم ...
پی نوشت : بچه ها یعنی همه دوستانی که پیدا کردم و دوستان جدید ... سوء تفاهم نشه ![]()
خوبی باشگاه شاید این باشه که کنار هم بزرگ میشیم و کلی چیزهای جدید از هم یاد می گیریم و کلی خاطره داریم ولی یکی از بدی هاش اینکه همه بچه های خوب بعد از یک مدت یا میرن سازمان یا جاهای دیگر برای کار و من مثل مادربزرگ ها یادمه دو سال پیش یک خبرنگاری داشتم که تازه اوومده بود و یادمه اوون موقع من جانشین بودم و این خبرنگار تازه کارمون یک ساعتی منتظر سردبیر شد و بعدش بالاخره تصمیم گرفت خبری رو که نوشته بیاره و بده من بخوونم و بعدش با هم شروع کردیم خبر مکتوب نوشتن و بعدش کم کم شد یک خبرنگار فوق العاده ولی حالا امروز بعد از دو سال داره میره تا بهتر و بهتر بودن را تجربه کنه .... و من باز هم مثل مادر بزرگ های مهربون فقط میگم موفق باشی ![]()
تازه یادم رفته وبلاگ سیگنال های مغزی یکساله شده
من نمی دوونم محرم پارسال دقیقا کجا بودم هرجا بودم مثلا تکیه تجریش اصلا نبودم چون امروز که گذری رفتم تجریش دیدم به ......... تکیه قدیم تجریش رو سرتاسر برای عزاداری اماده کردن و حسابی جو محرمی گرفته ... بعدش مثلا دیروز که گشتی توی شهر زدم دیدم همه جا پارچه های سیاه زدن و با کمال احترام دوستان دارن نذری میدن و حسابی هم ترافیک درست کردن ... ما هم یکساعتی در ترافیک مسیر ۵۰۰ متری بودیم ... اما امسال احیانا مردم فعال تر نشدن ....