کلام نود و نه...حسن ختام سال کهنه

کلام اخر سال هشتاد و هفت نظرخواهی درباره کلاس مصاحبه است ... و پیوستی که بعدا ضمیمه میشه

خوش باشید(۲۲/۱۲/۸۷)

سلام...

امروز هم گذشت با فردا دیگه هیچ روزی تا سال جدید نمونده جز یک نصفه روز که جمعه باشه و تا ساعت سه و سیزده دقیقه و سی و نه ثانیه سال 87 هست و بعدش سال جدید میشه ( این یعنی اینکه زمان تحویل سال جدید رو هم مجانی خدممتون عرض کرده = خبر سوخته )

توی ساعت های پایانی هر سال بر حسب همه سالهای گذشته نیم نگاهی به روزهای رفته می ندازم ... روزهای خوب و بد ... ساعت هایی که خیلی خوب بودند و گاهی خیلی بد...

سال هشتاد و هفت دو قسمت داشت نیمه اول و نیمه دوم... نیمه اولش گذشت با همه روزمرگی هاش با همه خوبی هاش با همه تجربه هایی که برام مووند.

نیمه اول سال رو می توونم بگم همین طوری گذشت ... کار خاصی نداشتم انجام بدم ... بهترین کاری که می کردم همین تدریسم بود و شیفت های عصر که با بچه ها می رفتیم سازمان و پخش های مجله و روزهایی که می رفتم شبکه خبر و نریشن خبر بیست داشتم ...  میشه گفت عملا عصرها تازه روزم شروع میشد... و روزمرگی های باشگاه...

نیمه اول سال برایم مثل یک سایه روشن بود که شاید قسمت تیره اش بیشتر بود ... روزهایی که اگر دست خودم بود دیلیتشون می کردم... یکجورهایی اولین نیمه سال رو با چشم های بسته روزگار سپری می کردم ... ولی خدا رو شکر می کنم که تموم شدن... رفتن و خوشحالم که دیگه برنمی گردن ...

اما نیمه دوم سال مهرگان توی جاده سرنوشت و زندگی پیچ بعدی رو گذرووند ... نیمه دوم سال خیلی خوب بود ...

شش ماهی میشه که با عنوان سردبیر سرویس علمی باشگاه مشغول هستم ( بترکه چشم حسود) / مثل همیشه که شروع هر کاری مشکلات خاص خودشو داره  منم یک عالمه مشکل داشتم... با اینکه قبلا هم دبیر همین سرویس بودم ولی سرویس علمی شده بود مثل یک کشتی به گل نشسته که کلی از خبرنگارهای خوبش داشتند اذیت می شدن... من فرشته نجات نبودم ولی با همکاری همه بچه ها دوباره سرویس به روزهای ارامشش نزدیک شد ... روزهایی که شاید تا حالا نداشته/  شاید به نوعی بشه گفت خیلی بچه ها کمک کردن تا به اینجا رسیدیم البته ادم های حسود هنوز هم که هنوزه ما رو اذیت می کنن ولی خوب زندگی همینه دیگه بد و خوب باید کنار هم باشه مثل سیاه و سفید تا تفاوت ها مشخص بشه ...

فکر می کنم عملکرد سرویسمون توی این شش ماه خوب بوده ... دست همه درد نکنه...

خلاصه که توی همین روزها از مجله خداحافظی کردم و سایه روشن رو هم بوسیدم و گذاشتم کنار... اما

توی نیمه دوم سال خیلی چیزها برایم روشن شد ... خیلی چیزها تغییر کرد ... زندگی رنگ جدیدی گرفت ... زندگی شیرین می شود .....

در کنار همه خوبی ها اضافه کنید دوستان جدید و ادم های جدید رو به زندگی که خیلی با محبت خداوند کمکم کردن تا ساعت های این شش ماه خیلی زود به سرعت برق وباد بگذرن ...

خدا رو شکر هوا هم که از وسط اسفند بهاری شد و ما که نفهمیدیم زمستان یعنی چی ...

..............................................................................................................

نمرات کلاس مصاحبه اماده میشه و تا اخر تعطیلات روی وبلاگه ... ( خوب شماها مگه نمیرین سفره هفت سین بچینین... نمره می خواین چیکار .... )

از همه دوستانم ممنونم... نظراتتون مثل همیشه منو شرمنده کرد ... پر بود از محبت و محبت و محبت ...( بترکه چشم حسود)

امیدوارم همه سال خوبی رو گذروونده باشید و سال خیلی خیلی خیلی بهتری پیشرو داشته باشید ...

به امید بزرگترین خدایی که همین نزدیکی است

سال نو مبارک.....

با احترام

مهرگان

کلام نود و هشت ... عمر گران می گذرد

سلام...

سلام..

خوبی؟

خوبم...

تو خوبی ؟

منم خوبم ...

چه خبرها؟

سلامتی

تو چه خبر ؟

منم سلامتی ...

سکوت...

سکوت...

خوشحال شدم

منم خوشحال شدم ...

خداحافظ ...

منم خداحافظ ...

اگه گفتین این مکالمه چه معنایی داره؟ تعبیر و تفسیرهای شما رو می خوونیم ... بعدش منم نظرمو می نویسم ) اولش ننوشتم که پیش زمینه ذهنی برای کسی ایجاد نشه ...

 هر کسی از ظن خود شد یار من ... نتیجه اخلاقی این نوشته همین بود / همین جوری به ذهنم رسید بنویسم ... هر کی بر اساس دیدگاه و تصور ذهنیش تفسیرشو نوشته/ بعضی ها رو گذاشتم بخوونید بعضی ها با نظر خصوصی برایم نوشته بودن /

از همگی ممنون...

کلام نود و هفت ... بخاونيد و نيتجه بگيريد

این متنی رو که می خوونید از وبلاگ لابیرنت عزیزم  خووندم ... خیلی جالبه

چناچنه به طور رومزره به زبان فارسي صبحت مي‌كيند، با كمي تلاش خاوهيد تواسنت اين نوتشه را بخاونيد. در داشنگاه كبمريچ انگلتسان تقحيقي روي روش خوادنه شدن كملات در مغز احنام شده است كه مخشص مي‌كند كه مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنهاي كملات را پدرازش كرده و كمله را مي‌خاوند. به هيمن دليل است كه با وجود به هم ريتخگي اين نوتشه شما تواسنتيد آن را بخاونيد.

نتيجه‌ي اخلاقي: غلط املايي مانع از فهم متن نيست.

 

اینهم از وبلاگ خانم لبافی برداشتم :

ماهواره امید:جون مادرتون انقدر مسخره ام نکنید

 

راستی راستی یکشنبه امتحان نیستا ...

کلام نود و شش ... به خدا

سلام مجدد...

به خدا درباره رنگ سال من بی تقصیرم گفتن ابی سلطنتی منم همین جوری گفتم حالا شاید سبز کله غازی مد باشه ... به هر حال هر رنگی خرید کردین مبارکتون باشه ...

به خدا اوونقده خوشحالم خوشحالم خوشحالم که بیا و ببین حالا چرا برای این که :

از دستارودهای خوب امسال پیدا کردن یک عالمه دوست جدید بوده که خدا رو شکر هم در دنیای واقعی و هم در دنیای مجازی با هم در ارتباط هستیم .. دلیلشم فقط تشکیل همین کلاس های مبانی خبر و مصاحبه بوده ... اوون دو ساعت سر کلاس همه سعیمو می کنم هر چی که یاد گرفتم به دوستان جدید بگم یعنی یک جوری بگم که هم جذاب باشه هم خسته کننده نباشه ... خوب بعضی وقتها که یک نفر سر کلاس خمیازه می کشه یا سرش داره میره به سمت زاویه نود درجه یکمی بهم برمی خوره ولی در کل خیلی از تدریسم راضی هستم....

به خدا من خیلی ادم فروتنی هستم ( خود تحویلی ) وگرنه اینهمه دوست خوب یکجا نداشتم ... حالا بر حسب شرایط و موقعیت سر کلاس لطفشون شامل حالم میشه و بهم میگن استاد ( به نوعی یک کلمه رایج هست دیگه ) و بعد کلاس دوست و دوست دوست ... حالا بعضی ادم ها چشم دیدن این دوستی ها رو ندارن و فکر میکنن خیلی باحالن بماند ...

راستی در جواب یکی از دوستان بگم چون اهل ریا نیستم نمی خواهم خبرهای چاپ شدم توی روزنامه های سال های گذشته رو بذارم توی وبلاگم ... یا دلیلی نداره همه بدوونن مثلا من مقاله می نویسم یا نه .... دلیلی هم برای این کار نیست موضوع شخصی هست ... به هر حال عملکرد مثبت ادم نشان از حرکت به جلو داره یعنی اگه الان خدا خواسته و سردبیر هستم به خاطر همه کسانی بوده که کمکم کردن و خبرنویسی رو یادم دادن و منم وقتمو تلف حاشیه ها نکردم که ببینم کی چیکار می کرده یا داره چیکار می کنه  ( به اصطلاح خودمون خاله زنک بازی ) ... حالا عنوان داشتن هم زیاد مهم نیست ... خیلی از خبرنگارها هستند که بسیار توانمند دارند کار خبری انجام میدن ... این میزها و این اسامی موونگار نیستند .... من فقط سعی می کنم توی وظیفه ای که بهم محول شده درست حرکت کنم ....

متاسفانه بعضی ها به جای خبرنگار حاشیه نگار هستند و خصومت شخصی یا عقده روانی دارن .... دیگه چاره ای نیست ... برو حالشو ببر ولی سعی کنیم درجا نزنیم چون فقط وقت تلف می کنیم ...

راستی اینهم بگم در جواب همین دوستی که لطفشون هی شامل حال میشه یک هیچ به نفع من ..... 

خدایا به امید تو ...

 

 

 

کلام نودو پنج... بوی بهار

سلام اول اینو بخوونید 

  عید در ایران باستان

 

تغییر قالب وبلاگ سیگنال های مغزی نشان از اوومدن بهار داره ....

همه خانومها که مشغول خانه تکانی هستند ولی واقعا فلسفه خانه تکانی چی هست ؟  به نظر من کار بیهوده ای هست ... چون در تمام طول سال همه خانوم ها دارن می شورن و می سابن پس اینهمه کار اوونهم توی یک ماه چی هست رو الله و اعلم ...

توی باشگاه ما هم دارن در و دیوارها رو می شورن و جدول های توی حیاط رو رنگ می زنن ... باغچه ها هم که سالی به دوازده ماه سبزه سبزه ...

من که عادت خرید عید ندارم چون نه وقتش هست نه حوصله اش اما دیدن مردم و تکاپوی اماده شدن برای سال نو و دیدن ویترین مغازه ها و حراج جنس های سی سال پیش و تبلیغ بیا و ببر فروشنده ها و خیابان های شلوغ و ترافیک دم عید هم زیبای خاص خودشو داره...ولی هر سال یک نکته جالب رنگ اوون سال هست  که  به قولی هر سال یک رنگی مد میشه مثل اینکه میگن سال دیگه سال گاو هست رنگ سال دیگه هم ابی سلطنتی هست ( جل الخالق ) ... ولی به نظر رنگ زیبایی میاد...

 امسال که درست و حسابی برف نیومد و زمستان بیشتر شبیه بهار بود مخصوصا عصرها که اسمان صاف و هوا نه سرده و نه گرم ... خدا به داد بعد از عید برسه که مطمئنا هوا خیلی خیلی گرم میشه ...

بعدشم اینم جالبه

 قابل توجه دوستانی که می خوان سنگ تمام در خانه تکانی بذارن

هفت مرحله برای خانه تکانی موفق 

 

 

کلام نود و چهار ... برو بابا

سلام

در حال انجام دادن یک پروژه هستم و خدا رو شکر خوب شدم...

یکمی سرتو بالا بگیر یا دستت رو بذار روی گردنت جایی که نبضت می زنه در هر دو حالت خدا رو حس می کنی پس لطفا با نوشتن کلمات زشت برای خودت انرژی منفی نفرست هرچی بیشتر حرص بخوری زودتر پیر میشی ... تو که بلد نیستی درست صحبت کنی یا شاید بهتر بشه گفت زندگی کنی و دائم دوست داری دیگران رو ازار بدی یادت باشه  خدایی که اوون بالا نشسته خیلی اروم جوابتو می ده پس بشین و نگاه کن ...

پی نوشت : مخاطب خاص داشت ( برای اوونهایی که نمی توونن ادم های خوب رو تحمل کنن )

و کمی انطرف از کوه ها سرزمینی به نام خورشید است که وسعتش تا بینهایت است و من دوست داشتن را هدیه سرزمین افتاب می دانم ....