کلام پنجاه ... بیوتن
خواندن کتاب "بیوتن " امیرخانی به پایان رسید. لذت بردم از خواندنش با اینکه مثل داستان "من او " تصور محیطی که امیرخانی ارمیا و ارمیتا رو زنده کرده برایم خیلی سخت بود ولی از بازی با کلماتش لذت بردم.... ترکیب قران و تکه کلام های انگلیسی و جملات فلسفی و ربط زمان گذشته و حال و شخصیت پردازی ادم ها همگی باعث می شد ادم دلش بخواهد هی بخوونه و در جریان داستان غرق بشه ...
یک نکته جالب این کتاب این بود که با خواندن 50 صفحه اول ، بعدش خواندن 10 صفحه اخر فهمیدن پایان داستان امکان پذیر نبود... ( عادت بنده در خواندن کتاب از اخر به اول بعد یافتن شخصیت های اصلی کتاب)
جا به جای کتاب ، ارمیای امیرخانی با نیمه سنتی و مدرنش ادم رو مجبور می کرد بره صفحه بعد و بعد بعد تا ببینه بالاخره چی میشه...
و مثل همیشه تفاوت رمان های امیرخانی که مانند فیلم های هندی تمام نمیشه...
به هر حال خواندن کتاب " بیوتن " امیرخانی رو توصیه می کنم فراوان J
ادم دچار یک حس غم انگیز میشه وقتی تصورش اینکه زندگی همیشگی است... مرگ بعضی ادم ها خیلی دور از واقع هست
خسرو شکیبایی هم رفت

و لباس سیاه خانه سبزی ها در عزای رضا صباحی ...
صدای شکیبایی با شعر های سهراب و تکه کلام زعفرانی باشید رضا صبوری خانه سبز همیشه برای من خاطره است...
و چیزی که خیلی بیشتر از فیلم های سینمایی شکیبایی یادم میاد همان خانه سبز شب های مدرسه هست که درس و مشق برایش تعطیل بود...



