کلام بیست و پنج

بهار هم ارام ارام داره می گذره..............

اینجا هوا خوب است. اسمان ابی است.... خورشید مثل روزهای قبل از شرق بالا می اید و از غرب پایین می رود.... گاهی هم تک ابری در اوج مشاهده می شود....... پرندگان هم از اقسام مختلف جیک جیک کنان هستند........... درختان هر روز سبز تر می شوند . کودکان بزرگتر می شوند و قد و نیم قد تر و خداوند همین نزدیکی است ... شاید زیر همین سایه کوچک درخت بید تازه مجنون زده........

.

.

. دیشب سریال شهریار رو که دیدم یکمکی خورد توی ذوقم از این سناریو نویسی و یکمی هم از اوون شعر نویی که شهریار سروده بود و یکمی هم از پرداختن به رابطه نیما و شهریار ..... سر هم بندی جالبی بود. بعدش اساسا بازی سیروس گرجستانی که در همون برداشت اول حال ثریا رو گرفت و نوع حرکاتش و ..... اصلا جذاب نبود. به نظر من بازیگر قبلی رو گریم می کردن انگار قابل قبول تر می نمود.....

.

.

.

جدیدا مفهوم فیلم ها و سریال ها تغییر کرده. از اوون نوع اتشین عشق دخترک و پسرک های جوان اوومده بیرون و رفته یک پله بالاتر مثلا ده سال جلوتر ..... حالا قصه ها رنگهای جدیدی گرفتن مثلا انگار داره ترویج فرهنگ پدر پدر بزرگ ها رو می کنه از قدیم ها که در زمان های بعدتر فرهنگشون نکوهش میشد. می توونم بگم کم کم دارم از بازی های تکراری شریفی نیا در نقش مردان دو زنه حال تهوع می گیرم..... یعنی چی اینقدر راحت اخر همه فیلم ها شده هندی و همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشه....... نصف مال من نصف مال تو ....... به قول یک دوست اخرش این ادم با همه بدی هاش بخشیده شد و خوب و خوش رفت سر زندگیش با همه زنان و فرزندانش............ خدا اخر و عاقبت همه رو بخیر کنه...............

.

.

.

 

کلام بیست و چهار

چرا صفحه نگاهی به وبلاگ های خبرگزاری ایسنا حذف شده؟ دوستش می داشتم

چرا ویروس بدون اجازه وارد بدن میشه؟ که من مریض بشوم و دچار توهم تهوع بشم و دکتر چپ چپ نگاهم کنه و بگه چطوری این کلمه ها رو ادا می کنی و منم توی دلم بگم ( خوب دیگه ) اخرش هم بگه با توهم زندگی نکن با واقعیت ها روبرو شو...... نتیجه اخلاقی معاینه دکتر عزیز

چرا بعضی ها فقط وقت دارن برای دیگران نقشه بکشن؟ خوب درک نمی کنم ... از این ادم های مرموز حوصله ام سر میره .... چقدر انرژی منفی هستن.....

چرا بعضی ادم ها هی دیگران رو زیر سوال می برن؟ خوب دروازه بانی خبر خوب چیزی هست که همه خبرگزاری ها استفاده می کنن تازه صدا و سیمایی ها که اینهمه در تلاشن.... کاش اوون ادم ها یک روز داخل سازمان بودن تا بفهمن خبر چیه و ........... بگذریم

راستی نظرتون راجع به جملات پایانی که من در پخش های مجله خبری دارم چیه؟ ( به عنوان مخاطب خوشحال میشم نظرتون رو بگین) 

خوشبختانه دوستان معمای لینک قبلی رو حل کردن..... گفتم این رایانه خیلی هم ذهن خوان خوبی نیستا

کلام بیست و سه

خیلی سعی کردم و فکر کردم چطوری اینطوری میشه.... اما ... شما فهمیدین به منم بگین... به این میگن ذهن خوانی ....جالبه امتحان کنید:

ذهن تو را می خوانم

کلام بیست و دو

سلام به همه دوستان عزیز.....

 

تا حالا شده در اخرین نقطه از فرسودگی حس نوشتن و قلم زدگی قرار بگیرید؟ خوب من دقیقا همین جوری ها بودم همه این نوزده روز رو ......... اضافه کنید حس پیام گذاری رو هم که به حداقل خودش رسیده بود.........

خوب امروز در یک جمع بندی کلی از خیلی از وبلاگها به این نتیجه رسیدم با شروع بهار حس همه بهاری هست و فضای شعر و قطعه و دست نوشته های کوتاه داغ داغ............

 

چرا بعضی ادم ها اینقده خودشونو می گیرن........ مثلا هم ادعای ارتباطی بودن می کنن........ خوب مگه اصل ارتباط  این نیست که دو طرفه باشه .حالا هی برو و هی بیا و مطالب زیباشونو بخوون. خوب تو هم بگو منم حاضرم و یکم ابراز وجود مثبت داشته باش امان از این تکبر............... حس پیام گذاری رو از ادمی می گیرن.......

 

پارسیان توی وبلاگش سوال جالبی رو برای سال جدید پرسیده:

برای سال جدید چه قولی به خودتون دادید؟؟؟؟؟؟؟ شما چه قولی به خودتون دادین؟؟

تعداد وبلاگ نویسان هم زیاد شده :

خانم حاجی قربانی لابیرنت( یک ارتباطی همیشه دوست داشتنی )

اقای حسن زاده پاسارگاد ( مجری مجله سیاسی شبکه دو)

اما.......

چرا تا یکی میشه مسافر همه دلشون براش تنگ میشه. هفته پیش توی فرودگاه دو تا سوژه خیلی جلب توجه می کرد یکی همین در اغوش کشیدن های بی پایان دم رفتن و بوسه های اخر و ابراز علاقه کردن ها و در گوشی زمزمه دوست داشتن های بی پایان پدر و دختر و مادر و دختر و برادر و خواهر و .................  خوب نمی فهمم چرا لحظه اخر که میشه همه دوست داشتنی میشن......... چرا موقع سفر که میشه همه یاد گل خریدن می افتن ( این همون نکته دوم بود) . چرا رنگ رز قرمز برای فرودگاه و سر قبر یک عزیز هست ........ چرا وقتی پیش هم هستیم بی بهانه همدیگر رو مهمان محبت هامون نمی کنیم .........

 بعضی وقتها احساس می کنم ما ایرانی ها خیلی در ابراز احساساتمون کند عمل می کنیم ......... و گاهی چقدر دیر میشه وقتی عزیزترین عزیزهامون رو برای همیشه می سپاریم به خدا و دیگر نمی توونیم حتی لحظه ای پیششون باشیم..............  و بعدش تازه تازه یادمون می افته ای بابا مادر بزرگ گل قرمز دوست داشت و پدر بزرگ گل صورتی .........

چه فایده گل ها رو روی سنگ قبرشون پرپر می کنیم ...........

چه فایده دم پله های هواپیما یادمون می یفته چقدر همدیگر رو دوست داریم................

چه فایده دم دم های اخر سال و دم دم های رفتن همدیگر رو حلال می کنیم .........

چه فایده قدر همدیگر رو نمی دوونیم و بعد بعدها که دیگر ثانیه ها گرد فراموشی دارن می گیرن میگیم یادش بخیر..........

 

 

 

کلام بیست یک

کلام بهار ...........

نرم نرمک مي رسد اينک بهار،

خوش بحال روزگار،

خوش بحال چشمه ها و دشت ها،

خوش بحال دانه ها و سبزه ها،

خوش بحال غنچه هاي نيمه باز


فرا رسیدن سال نو برشما مبارک باد