کلام هفتاد و پنج ... گل برای گل
خواستی گل
نشوی تا به تو عادت نکنم
خیلی به دلم نشست...
فکر می کردم توی همه این روزهایی که می روم سر کار هم ظرفیت پذیرش ادم های دور و برم بالا رفته هم صبرم بیشتر شده هم کمتر بغض می کنم هم اعتماد به نفسم خورده به سقف هم ....
اما هنوزم که هنوزه وقتی ناراحت هستم ناراحتیم از چشمام می باره و نمی توونم عصبانی نباشم....
داشتم قسمت نظر سنجی درباه وبلاگ برتر رو نگاه می کردم خندم گرفت فقط یک نفر بهم رای داده بود....جالب بود برایم چند هفته پیش وبلاگ نویس برتر از سایت پرشین بلاگ انتخاب شد ... محتوی وبلاگ هایی که انتخاب شدن چندان متفاوت و خاص نبود . هر چی هم فکر کردم و نوشته هاشونو با مثلا وبلاگ های بقیه ادم ها مقایسه کردم نفهمیدم چرا اینها انتخاب نشدن و اوونها انتخاب شدن ....
یک موقعی یک نویسنده به نام نوشی بود که نوشته هاش شده بود مثل سریال های تلویزیونی و خودم هم با هیجان نوشته هاشو دنبال می کردم تا ببینم اخر داستانش به کجا می رسه البته خاصیت بد وبلاگ نویسی اینکه اصلا معلوم نیست این نوشته ها واقعیته یا تخیل نویسنده و دوما حداقل اگر تی وی سریال ها رو سانسور می کنه ولی تا اخر نشون میده و می نویسه قسمت اخر اما این وبلاگ ها یکهو ول می کنن میگن بای بای .... خلاصه حساب و کتاب این نظرسنجی ها از کجا در میاد و چطور یک نفر ادم گمنام یکهو اینهمه خواننده پیدا می کنه برایم قابل توجه...