کلام شصت و دو ... مثل مزه ابنبات
پروردگارا!تو مرا خوانی و من از تو رخ برتابم وتو بر من مهرورزی ومن بر تو کینه و عناد آرم وتو با من دوستی کنی ومن از تو نپذیرم.گویی این من هستم که بر تو منتی دارم نه تو بر من.ولی این همه سر کشی، تو را از مهر به من ونیکی به من وبزرگواری بر من از روی بخشش و کرمت باز نداشت.پس به این بنده ی نادانت رحم آور به فزونی احسانت .بر او ببخش که همانا تویی بخشنده ی بزرگوار
این یک قسمت از دعای افتتاح هست... متن کاملش روی وبلاگ دوست عزیزم زیحانه وجدان است... همه دعاها ارامش بخشند ولی این خط ها رو که می خووندم انگار یک حسی مثل مزه مزه کردن یک ابنبات شیرین داشت که ارام ارام توی دهان اب میشه و تا بعدها حسش می کنی ..
* مجله خبری داره یک تغییراتی می کنه... فعلا نمی گم چی تا بعدا سر فرصت تعریف کنم....![]()
* بعدشم توجه توجه :
مثل رسم همه ترم ها دوستان دوره مصاحبه لطف می کنن برایم نظرشون رو راجع به کلاس می نویسند البته انتقادات و پیشنهادات در درجه اول ... هم راجع به کلاس هم راجع به بنده که در واقع جزئی از کلاس بودم ![]()